هفت ۷

هفت ۷

وبگاه شعر و هنر - اشعار شاعران معاصر
هفت ۷

هفت ۷

وبگاه شعر و هنر - اشعار شاعران معاصر

مرا ببر به همان کودکی که یادم هست

کنار با دل پردرد من نمی‌آیم

 کنار با نظر سرد، من نمی‌آیم

مرا ببر به همان کودکی که یادم هست

به این زمانه‌ی نامرد من نمی‌آیم

کاف شین

مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر

سپس رها کن وُ برگرد من نمی.آیم

احسان پرسا

نہ‌من‌مخفی‌نکردم داستان را، بارها گفتم

نہ‌من‌مخفی‌نکردم داستان را، بارها گفتم

اخیرا هم همینجا با همین دیوارها گفتم

از این سیل دروغ از خشکسالی در حقیقت‌ها

کمی از اشک تمساحان کنار مارها گفتم

هیولایی زمین را می‌خورد کم کم ، جهان خواب است

ز پیوند جهانخواران وُ ایرانخوارها گفتم

زمین آواره در بین خرفات مدرن ، آرام

به شهر خفته از آواره از آوارها گفتم

یکی از تن‌فروشی در سر بازار می‌نالید

من از میهن فروشی خارج از بازارها گفتم

کمی طاقت بیار ای زخم، درمان میرسد از راه

من این را با تمام زخمهای خارها گفتم

شدی از کاف شین بیزار وُ کارش زار شد ای یار

که شعر «سنگ‌وُقلب‌تنگ» با بیزارها گفتم

کاف شین ✨ 

در وصف دل گم شده در مه

حالا که در این مِه شده گم خاطره هایم

ای کاش کند یاد تو یک لحظه رهایم

کاف شین ✨

کار خودمان بود

،،،،،

عمری دل ما تحت فشار خودمان بود

گفتند که هر حادثه کار خودمان بود


کار خودمان است که هر روز بمیریم

این هک شده بر سنگ مزار خودمان بود


ربطی به اروپای دل انگیز ندارد

هیتلر خودش از ایل وُ تبار خودمان بود


از عصر حجر تا به قَجر ، کار سپاه است

صد شهر جسد در تهِ غار خودمان بود


ما کاسب تحریم ، یکی دکه‌ی ما سوخت

او نیز از این شهر وُ دیار خودمان بود خودمان بود


داعش اگر آنجا حججی یا همدانی

را کشت ، کلامش، ز شعار خودمان بود


سرتاسر ما زخم دروغ است نگارا

این قلب ترک خورده انار خودمان بود


ما درد کشیدیم ولی مثل مقصر

صد فحش به هر لحظه نثار خودمان بود


گفتند که اشعار کریمان همه مستیست

تقصیر همین چشم خمار خودمان بود

کاف شین ✨

آخر هفته

 

یک هفته دیگه گذشت و یک ج م ع ه دیگه از راه رسید ج م ع ه ای که از تکرار اسمش خجالت می کشم آخه از بس قرار بوده اتفاقی توی یکی از دقایق زیبای اون بیفته و نیفتاده و از بس این شکلی کلیشه شده و از بس ظ ه و ر حضرت م ح م م د ابن ح س ن ( علیه السلام ) اتفاق نیفتاده  

 

آخر 7ه شد و من هفته به هفته پیرتر 

زندگیم تباه شد روز به روز اسیرتر 

  

هم ز خدا شدیم دور ، دور شبیه نور و گور 

ما که اسیر و خسته ایم  از خزه هم فقیر تر!