،،،،
روزی زمین کنار زمان مست میشود
ای کاش ها بدل به چه خوب است میشود
زرد وُ سیاه وُ شاه وُ گدا مرد وُ زن همه
منجی که می رسد همه یکدست میشود
کاف شین
،،،،،
،،،،،،،
تـو حتما دیکتاتـور هستی!!
که نامت هیچ جای شهر بر روی خیابان نیست
و حتی نام یا تندیس تو در روستایی دورتر بر روی میدان نیست
تو حتماً دیکتاتور هستی
که عکست «عکس اول» در کتاب هر دبستان نیست
و عکس اول تاریخ وُ شیمی یا حسابان نیست
تـو حتما دیکتاتـور هستی
که تصویر تو روی هیچ پولی نیست
تو حتما دیکتاتور هستی،
تو رفتارت اصولی نیست
اگر میرفتی وُ هر چیز ایران را به اربابان اسرائیل میدادی تو را حتی براندازان فقط تقدیس میکردند
و صدها فیلم در توصیف خوبی های تو میساخت آمریکا
تو را هر روز در هاروارد هم تدریس میکردند
نه تنها کل ایران را که دنیا را برای تو پر از تندیس میکردند
ولی امروز خون کشته ها وُ قاتلان وُ زندهها حتماً به پای توست
و هر جا مشکلی پیش آمده آن هم برای توست
تو حتماً مالمردمخوار هم هستی که جای اینکه توی کاخ بنشینی
درون خانهای ساده که حتما مال یک فرد فقیری بوده جا کردی
تو قطعا دیکتاتورتر از تمام دیکتاتورهایی
که هر کس را رئیس دولتش کردیم میگوید، که اینجا انتخاباتش ندارد رنگ آزادی!!
تو حتما دیکتاتور هستی که ده سال است فلان استاد دانشگاه تهران نیز میگوید که جلادی
بر این فهرست پایان نیست
کاف شین
✨
،،،
برگ زیبایی بکش، دیوار حالش خوب نیست
برفها را آب کن بیمار حالش خوب نیست
روی نقشه یک گل نرگس برایم چاپ کن
نقشهی جغرافیا انگار حالش خوب نیست
یک بهار ماندگار این بار دیگر لازم است
این زمین ِخسته وُ تبدار حالش خوب نیست
کشور خوشحال ها هم نیست دیگر مثل قبل
بر خلاف ِ ظاهر وُ آمار حالش خوب نیست
یک نفر بعد از شراب وُ ساقی وُ سیگار گفت
میکشد تریاک با سیگار، حالش خوب نیست
نوجوانی روی کولش زخم روی زخم داشت
گفت ما را یار زد ، بازار حالش خوب نیست
این سری بحث تومن هم نیست که همسایه هم
با دلار وُ درهم وُ دینار حالش خوب نیست
گاه با یک شعر تسکین میدهم غم را ولی
کاف شین هم با همین اشعار حالش خوب نیست
تلفنی احوالپرسی کردم از یاری که گفت
هیچکس را تا نیاید یار حالش خوب نیست
کاف شین
بالاتر از ۱۸ دیماه
نرسیده به نیمه شعبان ۱۴۰۴
------------
بر اساس داستان مرد نقاش و دخترک بیمار
«آخرین برگ» The Last Leaf
اثر : O Henry

هر کسی ابلیس را دنبال کرد
عقل خود را بست کلا لال کرد
هر دروغی هر محالی گفته شد
باورش با اینترورنشتال کرد
عاشق دشمن شد وُ بر دوستان
قلب را از کینه مالامال کرد
هر که از این میوهی ممنوعه خورد
روی انسان بودنش اسهال کرد
داستان شد عشق از وقتی که باز
کاف شین شعر جدید ارسال کرد
کاف شین ✨
،،،،،
برای قصههای تلخ، تمام داستان نویس ها مقصرند
و هر زمان که شانهای شکسته گیس ها مقصرند
نخواستیم بوسهای، سلام هم نخواستیم
همین که ما همیشه لال میشویم خسیس ها مقصرند
همیشه شعله های خشک به تر رسیده، حیف ، حیف
برای شاخه های خشک سوخته همیشه نیمه خیس ها مقصرند
اگر رئیس غافل است عزیز من گناه ماست
معاونان اگر خراب میکنند بدون شک رئیسها مقصرند
ترامپ راست گفته ما، برای خون کودکان مقصریم
برای هر دقیقهای که قاتلی اضافه زنده مانده است پلیس ها مقصرند
تمام کافشین اگرچه اعتراض بود ، شد سکوت
برو که اعتراض هم نخواستیم ! اگرچه پاچه لیس ها مقصرند
کاف شین ✨
گرچه ما را یار کمتر یاد کرد
دیشب اما یاد عشق آباد کرد
گفت زندانی شدند آن جانیان
با تو ایتا را خدا آزاد کرد
کاف شین